|
دنیای آرزویم
بنشین تا با تو بگویم
از دنیای آرزویم
دنیایی که از پشت تفنگم
می بینمش وقتی که میجنگم
می بینمش که آنجا دیگر
جنگی نه، تفنگی نه،
زوری نه، تا به زور براندازی.
می بینمش که آنجا دیگر
سرمایه، کار را
قیچی نمی کند.
کس را کسی اجیر نمی گیرد
آنجا دیگر
نیاز را با نان
در جنگ نمی بینی
اندیشه ها و پنجه ها و روبوت ها
می سازند و می سازند
از نان و شادی و دانش و زیبایی
هر آنچه که بخواهی
اما دیگر، در هیچ کارخانه نمی سازند
نه قفلی نه گاو صندوقی
نه دستبندی نه کلاه خودی
آنجا دیگر پلیسی و آخوندی نمی بینی
مگر صورتکهایشان را
در باغ وحش پارک محله
*****
بنشین تا با تو بگویم
از دنیای آرزویم
دنیائی که نام قشنگش را
هر شب
بر دیوار خانه های فولاد شهر و زور آباد مینویسند
نامی که هر صبح
عزمی دوباره در دلمان نقش می کند
نامی که هر روز
بوزینه ها آن را
با فرچه هایی چون ریشها و کینه هایشان سیاه
سیه پوش می کنند
اما نام قشنگ دنیایم
از زیر آن سیاهی ها میگوید:
آنجا
هر جا که میروی زیبا شهر است
با مردمی گشاده دل
با خانه هایی سرشار از عشق و دوستی
دیوار خانه ها، تازه اگر دیواری باشد
گلبافه های اطلس و شمشادند
که مرزهای نازک خوشبختی را
نشانه می کنند
آنجا صفای عشق
از بند زور و زر
از پیله دروغ و ریاکاری
آزاد است
زن یار و مرد یار، هر دو برابر
افسانه نیست این
باور کن این حقیقتی انسانی است
****
بنشین تا با تو بگویم
از دنیای آرزویم
دنیایی که روز اول مه را
با آرزوی آمدنش هر سال
در صد هزار شهر چراغانی
در بیشمار کارخانه، خیابان، میدان
جشن و سرور جهانی
برپا می کنیم
دنیایی که زیر سوسوی فانوس معدن
می بینم آسمان چراغانش را
دنیایی که در کویر خشک نفس گیر
می بینمش به سبزی جنگلها
می بینمش به سرخی مشعلها
آنجا، من و تو یاریم
آنجا من و تو با همه یارانیم
با من مگو کجاست؟ همین جاست یار من
دنیای آرزوی من و تو
همین دنیاست
روی همین زمین سفتی
که زیر پای ماست
تنها باید که زیر و رو شود
آری باید که زیر و رو شود هرچه زود تر
با دست ما که ساخته ایم و می سازیم
باید که زیر و رو شود هرچه زودتر
****
بگذار تا بازهم با تو بگویم
از دنیای آرزویم
بهار 66 "ف_ پشکو"
تقدیم به رفقای پیشمرگ کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
|